أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
406
تجارب الأمم ( فارسى )
دستور دارد به خود او باز گردند و امضاى گماردن كسى * يا بركنارى يا جز آن را بىدستنوشت او نپذيرند . ابو على [ بن مقله ] وزير همهء اينها را با شكيبائى پذيرا بود و خود را وادار مىكرد كه به نزد او رود ، هر دو بار كه [ وزير ] مىرفت او يك بار به باز ديد مىآمد . ابو على [ ابن مقله ] همچون يك بىكاره ، خانهنشين شده بود . ابو اسحاق قراريطى دبير محمد بن ياقوت به خانهء او مىآمد و از كارهاى انجام شده او را آگاه مىنمود [ 1 ] . در اين سال هارون بن غريب الخال كشته شد . گزارش انگيزهء آن : گزارش بر نشستن راضى به خليفگى هنگامى به هارون بن غريب رسيد كه در دينور ، قصبهء بخشهاى ماه كوفه [ همدان ] مىزيست ، و كارگزارى معونتهاى آن و بخشهاى خاورى را انجام مىداد ، كه در برابر مرداويج ايستادگى كرده ، به دست سلطان مانده بودند ، مانند « ماسبذان » ، « مهرجانقذق » و « حلوان » . او كارگزارى خراج و ديههاى آنها را نيز بر عهده داشت . او كه در اين هنگام خود را شايستهترين كس براى حكومت مىديد ، در نامهها به سرداران پايتخت نويد مىداد كه ، هر گاه به پايتخت آيد و به سپهسالارى رسد و كارها به دست او افتد ، ماهيانههاى ايشان را درست و بهنگام خواهد پرداخت پس به سوى بغداد آمد تا به خانقين رسيد . اين رفتار او بر وزير ابو على بن مقله و محمد بن ياقوت ، بر « حجريان » ، « ساجيان » ، « مونسيان [ 2 ] » گران آمده ، دسته جمعى
--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » در اين باره گويد : پيوند ميان محمد بن ياقوت و محمد بن على بن مقله گسيخته شد ، ابن ياقوت كارها را تنها به دست خود گرفت ، هيچ كار بىامضاى او انجام نمىشد ، دارائى را نيز زير ديد خود گرفت ، بيشتر كارها را نيز ، به دبير خود محمد بن احمد قراريطى واگذاشت ، تا آنجا كه وزير قلمدان خود ببسته و به هيچ كار دست نمىيازيد . براى كارگزاريها و كارهاى مالى كه ناچار از دستينهء وزير مىبود ، امضا كردههاى او را ابن ياقوت مىديد ، هر كدام را مىپذيرفت امضا مىكرد ، و هر كدام را نمىپسنديد امضا نمىكرد و باطل مىشد ، بر امضاى ديگر نيز اثرى بار نمىشد . وزير همچنان به دستور او كار مىكرد تا توانست او را دستگير كند كه در سالهاى آينده ياد خواهيم نمود . ( خ 5 : 490 ) . [ ( 2 - ) ] M : گويا بازماندهء غلامان مونس مظفر كشته سال 321 بودهاند ( خ 5 : 423 ) . چنان كه غلامان